
به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد
به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد
به پاهایت بیاموز که هر جایی ارزش رفتن ندارد
به احساست بیاموز که هرکس ارزش خواستن ندارد![]()
![]()
![]()
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شو دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
یادم آمد شبی بازهم ازآن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جو نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
خوشه ماه فروریخت در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب وصحراوگل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد تو به من گفتی :
از این عشق حذر کن
لحظه ای بر این آب نظر کن
آب و آینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش که فردا دلت بار گران است
به تو گفتم:حذر از این عشق ندانم
روز اول که دلم به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زدوبگریخت
اشک در چشمان تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامان اندوه کشیدم
رفت در ظلمت غم آن شب وشبهای دگرهم
نگرفتی دیگراز عاشقی آزرده چند هم
نرفتی دیگراز آن کوچه گذرهم
بی تو اما
به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود.وکیلم دلم بود و حصاری از عاشقان و دل سوختگان و قاضی اسم من را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن اعلام کرد و سپس محکوم به تنهایی و مرگ شدم . کنار چوبه دار از من خواستند آخرین خواستم را بگویم و من گفتم :
به او بگویید هنوز دوسش دارم....... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به انتظارت خواهم ماند تا ابد و برای همیشه
زیرا میدانم که روزی به سوی من بازخواهی گشت پس با همه توانم این تلخی انتظار را تحمل خواهم کرد
به انتظارت خواهم ماند زیرا قلب من باهرتپش خود آهنگ خاطرات گذشته را می نوازد
قلبی که در آن خاطرات و خوشی ها تا ابد مدفون است
حتی اگر بدانم جسمت به سوی من بازنم گردد باز هم به انتظارت می نشینم
شاید روزی صدای پایی را بشنوم که ازآن تو باشد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()